یادته وقتی برات ترانه ی عشق و سرودم
به تو گفتم مثل روحی توی بند بند وجودم
من بت غرور بودم، یادته زدی شکستی
به فدای تار موهات گرچه راه عشق و بستی
قلب من پر از غمت بود ، قدر ماهی های یک رود
کاشکی که نمی شکستیش ، آخه اون جای خودت بود